چه روزایی بود ... سه سال پیش رو می گم ... روزای نزدیک به عروسیمون
... چیدن وسایلمون تو کلبه عشقمون... خریدها... عشقولانگی ها ... خستگی ها ... موندن تو خونه ای که همه چیز روی همه و نمی دونی از کجاش شروع کنی ...
رفتن صد باره به آرایشگاه و پرو لباس از این سر تا اون سر شهر... چه روزایی بود ...خیلی دل تنگشم ... یاد نون داغ کباب داغ میدون کاج که تو خونمون میخوردیم روی یه تیکه یونولیت یخچال که سفره مون بود
... میرزا قاسمی های گیلکی که روی شوفاژ گرمش میکردم![]()
وقتی که خسته می شدم از طبقه نهم که خونمون بود خونه مامنم اینا رو پیدا می کردم و دل تنگشون می شدم احساس غریبی و استقلال و عشق به عاشق قدیمی در هم آمیخته شده بود بوی نویی بوی مایع ظرفشویی پریل که با وسواس همه ظرفهام رو باهاش می شستم ...
صدای خونه خانم چگینی که چقدر دوستش داشتم صدای مرغ میناش که همیشه با گربه اش ملوس دعوا می کرد"فاطی بیا ملوس و بگیر" دلم واسه صداش تنگه ...
چقدر دست تنها کارهام رو کردم ... ولی از این تنهایی لذتی می بردم که قابل تصور نیست... البته خانواده م همیشه همراهم بودن ولی خبری از اون همه فامیل که ادعاشون گوش زمین و زمون رو کر کرده بود نبود ... جز یکی دو نفرشون ... از اینجاش بگذریم ...
این روزا همسایه طبقه بالای ما هم داره روزای سه سال پیش ما رو می گذرونه برو بیا واسه جهاز صدای چکش و دلر کشیدن مبلها از این سر به اون سر صدای خنده هاشون و بعضی وقتها تو سرو کله هم زدنهاشون وااای خوش به حالشون خیلی داره حسودیم می شه آخه دیگه نمی تونم اون روزا رو بر گردونم اون شوقی که تو دلت قیلی ویلی میره ...![]()
اضطراب عروسی که خوب میشه آیا؟![]()
همش شیرینه من و همسری همش حسرت اون روزا رو می خوریم و دلمون می خواد حتی شده یک ثانیه اش برگرده...![]()
ولی الآن ما دوتا می دونیم چه جوری بهتر زندگی کنیم تجربه مون سه ساله می شه و ما در کنار هم خوشبخت تر میشیم ... به خودمون افتخار می کنم ما دو تا فراز و نشیبهای زیادی تو زندگی داشتیم که از همش سر بلند شدیم چه روزایی که با هم دوست بودیم و عالم و آدم بر ضد ما بودن
چه الآن که برای داشتن زندگی بهتر هر روز تلاش می کنیم و از با هم بودن لذت می بریم.![]()
همسری گل من نمی دونی چقدر بیشتر از قبل دوست دارم بیشتر از زمانی که منتظر بودیم تا بهم برسیم زمانی که با دلشوره همدیگر رو می دیدیم خیلی روزای سختی بود و ما از عشق سرشار به آینده فکر می کردیم یادته سر سفره عقد وقتی کنار هم نشستیم می خواستیم با تمام وجود گریه کنیم باور هیچکدوممون نمیشد که بالاخره بهم رسیدیم وااااااااااای خیلی دوست دارم عزیزم خیلی بیشتر از اون موقعها خیلی بیشتر از روز عروسیمون.... خیلی بیشتر از دیروز ...
دیشب بهم گفتی دوست داری روزی برسه که بهت افتخار کنم ...
من بهت می گم از همون روز اول من به وجود تو افتخار می کردم و هر روز با تو سر بلند تر شدم شاید این خوشحالی رو در کنار دیگران ابراز نکنیم ولی قلبا عاشق همیم و از با هم بودن خوشبخت ...![]()
دوست دارم عزیزترینم
در استراحت تابستانی بودم
و هم تو ترک اینترنت برای اینکه احساس کرده بودم دارم جدی جدی به اینترنت اعتیاد پیدا می کنم
تا اینکه یه روز که برای اینترنتم مشکل ایجاد شد به خودم گفتم وقته خوبیه واسه ترک و یه چند وقتی خودم رو آزاد کردم.... بگذریم حالتون چطوره ؟ من که تو این مدت خیلی کارها کردم مسافرتای کوتاه رفتیم خونه تکونی کردیم درس نخوندیم
خلاصه بد نبود خوش گذشت
والله روم نمی شد بیام آپ کنم ولی دیگه اومدم دیگه شماهام من و ببخشید![]()
پی نوشت : این روزها از آدمایی که فکر می کنند همه چیز رو به خوبی می دونند بیزار شدم.
پی نوشت ۲:همینطور از آدمهایی که جای خدا قضاوت می کنند و خودشون رو در بهشت و دیگران رو تو جهنم جا می دن خیلی بدم میاد...
پی نوشت۳:خدایا کمکم کن که پیشرفت کنم و به هدف دیرینه ام برسم.
There's A Place In
Your Heart
جایی در قلبتون وجود داره
And I Know That It Is Love
و میدونم که اون چیزی نیست جز عشق
and this place could be Much
Brighter Than Tomorrow
و اون میتونه حتی از فردا هم درخشانتر باشه
And If You Really Try
و اگه واقعا سعی کنید
You'll Find There's No Need
To Cry
خواهید فهمید که دلیلی برای گریه کردن وجود نداره
In This Place You'll Feel
That There's No Hurt Or Sorrow
و اونجا خواهی فهمید که که هیچ رنج و افسوسی وجود نداره
There Are Ways
To Get There
راه های زیادی برای رسیدن به این دنیا وجود داره
If You Care Enough
For The Living
اگه برای زندگی به اندازه کافی ارزش قائل بشین
Make A Little Space
(اونجا) یه جای کوچیکی درست کنین
Make A Better Place...
یه جای بهتر
Heal The World
دنیا رو ترمیم کنید
Make It A Better Place
(بیاید) اون رو جای بهتری (برای زندگی کردن) کنیم
For You And For Me
And The Entire Human Race
برای خودتون، برای من و برای تمام انسانهای روی زمین
There Are People Dying
(آخه) انسانهای زیادی دارن می میرن
If You Care Enough
For The Living
(پس) اگه اگه برای زندگی به اندازه کافی ارزش قائل بشین
Make A Better Place
For You And For Me
(بیاید) اون رو جای بهتری (برای زندگی کردن) کنیم
برای من و برای خودتون
If You Want To Know Why
اگه میخواین بدونین چرا
There's A Love That
Cannot Lie
(چون) عشقی وجود داره که نمیتونه دروغ بگه
Love Is Strong
عشق خیلی قویه
It Only Cares For
Joyful Giving
و اون برای چیزهای شاد ساخته شده
If We Try
اگه واقعا سعی کنیم
We Shall See
خواهیم دید
In This Bliss
We Cannot Feel
Fear Or Dread
که در این خوشی جاودانه هرگز احساس ترس نمیکنیم
و و در خواب و رویا نخواهیم بود
We Stop Existing And
Start Living
ودیگه فقط وجود نخواهیم داشت، و شروع میکنیم به زندگی کردن
Then It Feels That Always
و همیشه احساس خواهیم کرد
Love's Enough For
Us Growing
که تنها عشق برای رشد ما کافیه
Make A Better World
d The Dream We Were
Conceived In
Will Reveal A Joyful Face
و رویایی را که تصورش را داشتیم چهره شادش را نمایان خواهد کرد
And The World We
Once Believed In
Will Shine Again In Grace
و دنیایی را که باورش داشتیم به زیبایی خواهد درخشید
Then Why Do We Keep
Strangling Life
پس چرا ما همش داریم زندگی رو به خودمو تنگ می کنیم؟
Wound This Earth
Crucify Its Soul
اون رو زخمی می کنیم و روحش رو به صلیب می کشیم!
Though It's Plain To See
This World Is Heavenly
در صورتی که می بایست اون رو مثل بهشت ببینیم
Be God's Glow
نگاه سوزان خدا رو ببینین!!!!!!
We Could Fly So High
میتونیم بلند پرواز کنیم
Let Our Spirits Never Die
نذاریم روحمون هرگز بمیره
In My Heart
و در قلبم
I Feel You Are All
My Brothers
احساس می کنم که همه شما برادرای من هستین
Create A World With
No Fear
بیاید دنیای بدون ترس درست کنیم
Together We'll Cry
Happy Tears
و با هم اشک شادی خواهیم ریخت
See The Nations Turn
Their Swords
Into Plowshares
و ببینیم که ملتها شمشیرهاشون رو غلاف می کنن
We Could Really Get There
میتونیم واقعا به این دنیا دست پیدا کنیم
If You Care Enough
For The Living
(پس) اگه اگه برای زندگی به اندازه کافی ارزش قائل بشین
Make A Better Place
For You And For Me
(بیاید) اون رو جای بهتری (برای زندگی کردن) کنیم
برای من و برای خودتون
Heal The World
دنیا رو ترمیم کنید
Make It A Better Place
(بیاید) اون رو جای بهتری (برای زندگی کردن) کنیم
For You And For Me
And The Entire Human Race
برای خودتون، برای من و برای تمام انسانهای روی زمین
برای من و برای خودتون
Save it for our children
و برای فرزندانمون حفظش کنیم
یکی دیگه از خاطراتمون هم رفت
روحش شاد
امروز من 27 ساله شدم
خدایا شکرت که گذاشتی من طلوع روز جدید در روز تولدم رو ببینم.
خدایا شکرت که به من همسری دادی که در کنارش احساس آرامش کنم.
خدایا شکرت که به من خانواده ای دادی که اینقدر مربان و دوست داشتنی اند.
خدایا شکرت که به من سلامتی و خوشبختی دادی.
دیروز همسری برای من یه جشن دو نفره خوشگل و رومانتیک گرفت خیلی خوش گذشت بهمون...
کادو هم برام پرفیوم نینا ریچی 80 ml که عاشقشم و مقادیری وجه نقد بهم هدیه داد.
کیکم هم از لادن خرید که خیلی عالی بود. ساعت 12و ربع شب هم که موقع به دنیا اومدن من بود بغلم کرد و با تمام وجودش تولدم رو بهم تبریک گفت...
عزیزم خیلی دوست دارم خیلی برام ارزش داری روزها وقتی رفتی سر کار دلم برای صدای مهربونت تنگ می شه دوست دارم آواز خوندنت رو بشنوم همونی که شبا بهت می گم همسری تو رو خدا نخون اعصاب ندارم ولی فردا صبحش از حرفم پشیمون و دلتنگت می شم... و با بوییدن لباسات کمی دلم آروم می شه...
همسری تو بهترین هدیه خدایی برای من
با وجود تو من خوشبخت ترین زن دنیام...
عاشقانه دوست دارم
این هم عکسش
دیشب ساعت سه نصفه شب با صدای تیر هوایی از خواب پریدیم فهمیدم چند تا جوون دارن از دست پلیس فرار می کنن و پلیسها هم بهشون اخطار می دادند قلبم داشت از سینه ام بیرون میومد... دوباره سرم رو روی بالشت گذاشتم حالم خیلی بد بود...دلم شور می زد انگار همه استرسهای دنیا یکباره تو دلم ریخته بود ... چشمام رو بستم دستم رو روی قلبم گذاشتم وچند بارگفتم:
لا حول ولا قوت الا باالله
خدایا به هممون رحم کن دلم برای جوونی که فرار می کرد شور می زد دلم برای پلیسی هم که به دنبال او بود شور می زد ... حتما مادرهاشون اون موقع نگران و چشم به راهشونن ... شاید همسراشون ...شاید بچه هاشون
همون موقع دیدم بالشتم از اشکهام خیسه و من بی صدا گریه می کردم ... بی صدا فریاد می زدم نمی خوام این روزهای تلخ رو ببینم ... بی صدا نفرین می کردم کسی رو که این بازی رو به راه انداخته و از دور به سود و منفعت خودش فکر می کنه...
چقدر دوری از پدر و مادرم رو بیشتر حس می کردم دلم می خواست بچسبم به بغل مامانیم و مثل یه بچه گربه بخوابم... احساس غریبی داشتم...
دست گرم همسری نوازشم کرد ،گرم شدم آرومتر شدم، ولی هنوز دلم آشوب بود...
خدایا ایرانم، وطنم، هموطنهام ،همه رو بدست تو سپردم دونه دونه شون رو از تو می خوام ...
از خدا می خوام همیشه تنت سلامت و لبت خندون باشه و در کنار بابا ، من و داداشی و همسری همیشه خوشحال باشی...
خیلی دوست دارم![]()
تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و من هم
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسانهاست ،
پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
امروز به خودم قول دادم که هر جوری شده پست بذارم از انرژی های مثبتی که برام فرستادید خیلی ممنونم و با خوشحالی می تونم بگم ۹۰ درصد از مشکلاتم حل شده میمونه ۱۰ درصد بقیه اش که با امید به خدا اونم حل می شه .![]()
هفته ی پیش بین تعطیلات میان ترم کلاسم با مامانم اینا رفتیم شمال که جای همتون خالی بود
تو اون شرایطی که برای من و همسری خیلی سخت بود یه شمال واقعا برامون لازم بود البته اون موقع هنوز ماشینمون در دست عدالت بود و ما مونده بودیم با چی بریم چون تو ماشین مامانم اینا جامون خیلی تنگ می شد همسری گفت یه سواری دربست می گیریم من گفتم اصلا اسمش و نیار من از رانندگیشون بیزارم ناسلامتی هنوز به آرزوهامون نرسیدیم که ...![]()
و با پیشنهاد من با اتوبوس... آره درست شنیدید با اتوبوس رفتیم البته خیلی با امکانات و خوشگل بود و کولرش که محشر بود و صندلیاش هم خیلی راحت بود از رنگش هم خیلی خوشم اومد مثله اسباب بازی بود البته ما بهترینش رو گرفته بودیم
. توی راه من و همسری همه شخصیتای سریال لاست و بین مسافرا پیدا کردیم و کلی خندیدیم مخصوصا کچله خیلی باحال بود
دلیل نمی شه که آدم خودشو زندانی کنه اگه ماشین نداشته باشه حالا اگه سخت می گرفتیم و نمی رفتیم اینقدر بهمون خوش نمی گذشت...
خلاصه ویلایی هم که مامانم اینا گرفته بودند همون جای خاطره انگیزی بود که من و همسری تو اولین سفری که با هم رفته بودیم رفتیم ![]()
جای شما خیلی خالی بود کلی هم لباس خریدم و از همه مهمتر دوتا جوجه شیطون
که خیلی خوشگلن و الان تو حیاط خونه مامانم اینا دارن دنبال هم می کنن .
البته به خاطر همین سفر من دو جلسه هم غیبت خوردم اول ترمی...عیب نداره
ولی چیزی که باعث شده دلم بگیره برگشتن خاله و دختر خاله عزیزم به ابوظبیه خیلی دلم براشون تنگ شده آخه من به خاله ام خیلی وابسته ام و در واقع مثل خواهر من می مونه چون فاصله سنیمون خیلی با هم کمه این چند وقته که اینجا بودن اکثرا پیش هم بودیم وقتی که خاله ام می خواست بره جایی من مواظب دختر کوچولوش بودم
اصلا اسمش رو می گم که هی مجبور نشم بگم دختر خاله... اسمش ویو* لت ه اگه بگم تو این مدت چقدر بیشتر به هم وابسته شدیم... بعد از مدتها من به دوران خوش کودکیم رسیدم تونستم یادآوری کنم که روزمرگی های یه دختر دو سه ساله چیه
...اون کشوی ممنوعه مامانش که توش پر از لوازم آرایش بود چقدر براش رویایی بود
...کارتون تام و جری چه بهانه ساده ای بود که با هم غش غش بخندیم
... وقتی بهم لم می دادیم و بستنی قیفی می خوردیم و می خندیدیم
...اونکه با هیجان خاصی درباره ی آقا دوزده(دزده)
و ماشینش حرف می زد و مرد همسایه که داشت کولرش رو درست می کرد به من نشون می داد و می گفت هیسسس آقا دوزده کامینگ...
ویو *لت جانم دلم برات خیلی تنگ شده اونجا که تو فرودگاه دستم و محکم گرفته بودی و با گریه می گفتی بیا زازاجان بیا بلیم و وقتی با هزار کلک با مامانت رفتی تو و زدی زیر گریه و منو صدا زدی دیگه نتونستم جلوی گریه م و بگیرم
دلم برات خیلی تنگ می شه و منتظر یه روزیم که دوباره روی ماهتو ببینم از دیروز تا حالا اصلا دل انجام دادن کاری رو ندارم ولی به خودم دلگرمی می دم که الان ددی تو خوشحاله خوب اونم بعد از این همه مدت خیلی دلش تنگ شده بود براتون
الهی بر افتد نشان جدایی
از همسری ممنونم که بعد از گرفتن ماشین ما رو تا فرودگاه برد و من رو خیلی خوشحال کرد چون ساعت پروازشون بین ساعت کار همسری بود ولی عزیز دل من مثله همیشه من رو خوشحال کرد ازت ممنونم![]()
خیلی دلم برای وبلاگ نویسی تنگ شده بود ولی نمی دونم چرا حس نوشتن نداشتم...
تا حالا شده براتون از زمین و آسمون بباره این دو سه هفته برای من و همسری همینطور شد
ولی من هیچوقت از اتفاقهایی که برام میوفته گله نمی کنم چون اعتقاد دارم هر اتفاقی حتی اگه ناخوشایند ممکنه باعث بشه من به هدفم نزدیک بشم یا برام هشداری باشه که بتونم از اتفاقات بدتر جلوگیری کنم
کیف می کنید این نگرش مثبت رو
حالا بعضی از مشکلات رو مینویسم که به من حق بدید که زیاد حس و حال نوشتن نداشته باشم
اول از همه پلیس خدمتگذار ماشین ما رو به علت حضور در طرح ترافیک برده پارکینگ حالا هر کاری می کنیم که درش بیاریم یه مشکل جدید برامون درست می شه که الان حدود ۳ هفتس ماشین بی زبون ما داره تو پارکینگ پلیس خاک می خوره
به خاطر یه موضوعی تو این دو هفته ۴ ،۵ میلیون جیبهامون و تکوندیم حالا تو این شرایط یکی از دندونای من شکست و هزینه درست کردن اون هم بهش اضافه شد...
حال دایی احمدم(دایی مامنم) که خیلی با معرفته و تو عروسیم از خیلی از فامیلای نزدیکم بیشتر با من همراهی کرد خیلی بده و ...براش دعا کنین
مامانم هم مریض شد و من خیلی نگرانش بودم و همش درگیر آزمایشگاه و دکتر و ... امیدوارم زودتر خوب بشه![]()
کامپیوترم از پایه و اساس سوخت حتی هاردشم سوخت و کلی عکسای عزیزم از دستم رفت...
خاله ی حسودم
که هر از چندگاهی حسادتش به من قلمبه می شه(اونی که اومده ایران نه یکی دیگه) پشت سرم کلی چرندیات گفته بوده اولش ناراحت شدم ولی بعدش گفتم آدم نباید واسه هر کسی ارزش قایل باشه...![]()
از همه مهمتر
یه چیز دیگه ست که نمی تونم تو این وبلاگ بنویسم مربوط به بی ملاحظه گی بعضی از آدماست که جنبه ندارن آدم باهاشون صمیمی بشه و با یه ذره خوش و بش بساطشون و میان پهن می کنن وسط زندگی آدم آخه بابا هر چیزی و هر کسی حریمی داره تو رو خدا حد خودتون و بدونین....ای بابا چی بگم ![]()
ولی نمی ذارم اینطور بمونه مثلا به من می گن smart woman
نه برگ چقندر....آره
و تازه چند تا مشکل دیگه که اصلا نمی تونم بنویسم....![]()
ولی خدا رو شکر می کنم که همیشه پشت سختی های من آسونی قرار داده و حکمتی که به شیرینی تلخیها پی ببرم و صبری که از ناخوشایندها به سلامتی بگذرم خدایا ازت ممنونم...
و از تو همسر عزیزم ممنونم که همیشه همراه و محرمم بودی خیلی خوشحالم که این اعصاب خوردی ها نتونست روی صمیمیت ما تاثیر بذاره با اینکه هر دو در آستانه تنش بودیم ولی عشقمون رو از یاد نبردیم و مرهمی شدیم برای دیگری
عاشقانه دوستت دارم![]()
پی نوشت:وای خدای من خیلی خوشحالم که چنین دوستای خوبی توی وبلاگم پیدا کردم این دوستای دنیای مجازی از دنیای واقعی، واقعی ترند خیلی دوستتون دارم با اومدنتون خیلی به من روحیه دادید یه دنیا گل به پای شما![]()
پی نوشت۲:گلی جان اگه وبلاگم و خوندی یه خبری از خودت به من بده چرا وبلاگت پاک شده نگرانتم من مدتی نبودم الان که اومدم می بینم نیستی ناراحتم![]()